برای شما یک شعر بسیار زیبا که به یاد ناصر حجازی سروده شده را نوشته ام :

خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر اسودهه بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلیای باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی بانگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و ادمکارو جا گذاشتی

قانون جنگل و زیر پا گذاشتی

اینجا قهرند سینه ها با مهربونی

تو توجنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جا ی دیگه

اونجا که خدا برات لالایی میگه

میدونم میبینمت یه روزدوباره

توی دنیایی که ادمک نداره!!

/ 0 نظر / 7 بازدید