دل نوشته ی 4

                                                                                                                                                        گناه

نزدیک نیا این جا تاریک است ،نفس نکش نفس هایت هوای اینجا را مسموم میکند ،این را زمانی حس کردم که دیگر برایم اشک های دوستانم مهم نبود، زمانی حس کردم  که دیگر نوشته هایم رنگ سیاهی و گناه را گرفته بود تو مرا الوده میکنی،نزدیک نیا روحم را مسموم کردی دیگر کافی است،اخر دیگر حس کردم شیرینیه گناه را ،روحم در عذاب بود ،داشت عذاب میکشید این را از دل تنگی ها و اشکهای بی موردم فهمیدم ،من به تو و این یارانت دل نمی بندم ،شیطان دور شو از من ،بالذت کدامین گناه میخواهی روحم را الوده سازی ، نه نه باور ندارم مرز بین عشق و هوس به اندازه ی تار موییست من این مرز را خوب میشناسم ،من اهل هوس نیستم ،عشق را خوب میفهمم امکان ندارد اشتباه کنم،من برایش گریه کردم ،دل تنگ شدم ،در رویا و بیداری اورا دیدم این مشخصات عشق است دیگر وگرنه چشمان سیاه و او مرا به گناه هوس مبتلا نکرد ،من دوستش دارم برای حس لطیفش به خاطر پاکی و صداقتش نه به خاطر چشمان و صورتش ای شیطان تلاش نکن من نا بینا هستم کسی را جز او نمی بینم نمیتوانی گناه خیانت را به من نسبت دهی، ای شیطان سراغ او نرو او ساده است می خواهی اورا فریب دهی ............افرین بر تو موفق شده ای اخر دیگر چشمان زل زده به پنجره ام جایی را نمی بیند ،اخر دیگر گوش های پر شده از حرف او حرفی را نمیشنود ،اخر دیگر گوشهای پر شده از حرف او حرفی را نمی شنود و زبان لال شده در برابر او حرفی نمی زند اخرین حرف هایش را خوب یادم ماندهفمیگفت  برایش خسته کننده ام و نگاه و حرف هایم برایش تکراری است و قلبش صاحب جدیدی پیدا کرده است و دستان او دستانش را به خوبی گرم می کند ودیگر نمیتواند مرا تحمل کند ،برایش کم هستم به او گفتم تو روحت پاک است گناه خیانت و هوس را به جان نخر و روحت را الوده نساز اما رفت خودم پشت پنجره دیدم دستانش در دستان کس دیگریست و به او دست تکان دادم و گفتم عشق من تبریک میگویم شیطان موفق شد مرا از پا در بیاورد اما نه با گناه ،مرا با گناه کرده و روح الوده شده ی تو از پا در اورد ،فقط نگاهم کردو دست یارش را محکم تر فشرد گویا زیادی شکسته شده بودم حتی از دیدن چهره ی من پشت پنجره وهم داشت.

دل نوشته ای از لیلا ریوندی

/ 26 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایمان

چه فایده من اگر... زیباترین شعرهای عالم را بسرایم ..!! و تو با حجب و حیایی دخترانه ... فقط بگویی: خیلی قشنگ اند!_ وقتی كه چشمهای تو ... قشنگتر از شعرهای من هستند !! و من هیچوقت نتوانسته ام !! چشم در چشم تو بدوزم و بگویم: خیلی قشنگ اند!

ایمان

رقم ندارد.. چه ساعت ازشبانه روزباشد صدایت راکه میشنوم خورشیددردلم طلوع می کند... ............ سلام عزیزم اپــــــــــــــــــ ـــــــم ومنتظرحضورگرمت..[گل]

ایمان

وقتی باتوحرف میزنم دنیارا فراموش میکنم... ............ سلام عزیزم ممنون ازحضورگرمت..[گل]

ایمان

در نبودنت پیرتر از آن شده ام که بازگردی حالا تو مانده ای و یک بلیط روی دستت و امتداد جاده من مانده ام و برگ ریزان خاطرات زیر پایم و امتداد جاده ......... سلام عزیزم آپـــــــــــــــ ـــــــــم

amirreza

salam manon k sar zadid webe shoma ham ghashange.b roye chashm

ایمان

چند روزیست دست هایم را ... با چند کتاب و نوشته ، سرگرم کرده ام اما ... گول نمی خورند... هیچ چیز معجزه ی دست های تو نمی شود!

ایمان

نمی خواهم رنج بکشم اما وقتی نیستی چاره ای ندارم! .... سلام عزیزم وب بسیارزیبایی داری خوشحال میشم به منم سربزنی..گلمنتظرم

ایمان

من .. دلم می گیرد !.. وقتی .. می نویسم فقط برای تو .. ولی .. همه می خوانند الا تو ...!! .......... سلام عززم آپـــــــــــــ ـــــــــــــــم ومنتظرحضورگرمت..[گل]

محسن

سلام چقدر با درد و آه می نویسی!!! بیشتربه زندگی امیدوارباش به داشته هایت بیشتر فکر کن البته بهت میاد دختر با احساسی باشی چه اسم قشنگی داری "لیلا" به وب تازه کاره منم سر بزن خوشحال میشم