داستان های زیبا

داستان زیبایی درباره ی نجاری پیر :

روزی نجاری زندگی میکرد کرد که برای مردم شهر خانه می ساخت این نجار دیگر پیر بود وهنگام بازنشستگیش بود اما کارفرما ی او از نجار پیر خواست تا یک خانه ی چوبی دیگری بسازد انگاه بازنشسته شود و پیر مرد از روی ناچاری پذیرفت اما برای اینکه از بابت چند سال کار و تلاش خسته بود و میخواست زودتر بازنشسته شود خانه را خوب و محکم و عالی نساخت و زود تر از زمان تعیین شده خانه را تحویل داد زمانی که داشت خانه را تحویل میداد کارفرمای او گفت این خانه مزد زحمات توست و نجار بسیار افسوس خورد............... 

/ 0 نظر / 7 بازدید